cramming

cram·ming/ˈkræmɪŋ/
cramto force or pack tightly-ingpresent participle suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): crammedpast participle (مفعولی): crammed-ing (حال): cramming3rd (سوم): crams

فعل — فشرده درس خواندن

فشرده درس خواندنتورق سریع

فشرده و شدید درس خواندن در زمان کوتاه، به‌ویژه قبل از امتحان.

To study intensively in a short time, especially before an exam.

«تمام شب را برای امتحان به شدت درس خواند.»

He was cramming all night for the test.

«فشرده درس خواندن بهترین روش یادگیری نیست.»

Cramming is not the best way to learn.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000