verb (فعل)commonpast (گذشته): crammedpast participle (مفعولی): crammed-ing (حال): cramming3rd (سوم): crams
فعل — فشرده درس خواندن
فشرده درس خواندنتورق سریع
فشرده و شدید درس خواندن در زمان کوتاه، بهویژه قبل از امتحان.
To study intensively in a short time, especially before an exam.
«تمام شب را برای امتحان به شدت درس خواند.»
“He was cramming all night for the test.”
«فشرده درس خواندن بهترین روش یادگیری نیست.»
“Cramming is not the best way to learn.”