craves

/kreɪvz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): cravedpast participle (مفعولی): craved-ing (حال): craving3rd (سوم): craves

فعل — تمایل شدید داشتن

تمایل شدید داشتنخواستن

خواهان شدید چیزی بودن

Strongly desires or wants something

«او در اواخر شب هوس شکلات می‌کند.»

She craves chocolate late at night.

«بیمار نیاز شدید به توجه دارد.»

The patient craves attention.

تفاوت با واژه‌های مشابه
desiresخواهان بودن

رایج. معمولا قابل جایگزین اما 'crave' قوی‌تر است.

Common. Generally interchangeable but 'crave' is stronger.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000