craters

cra·ters/ˈkreɪtərz/
cratera large bowl-shaped hollow-splural marker
1noun (اسم)commonplural (جمع): craters

اسم — دهانه‌های آتشفشان

دهانه‌های آتشفشانگودال‌های شهاب‌ساری

حفره‌های بزرگ کاسه‌مانند، که معمولاً در اثر برخورد شهاب‌سنگ یا فوران آتشفشانی ایجاد می‌شوند.

Large bowl-shaped hollows, typically caused by the impact of a meteorite or volcanic eruption.

«سطح ماه پوشیده از دهانه‌های بی‌شمار است.»

The surface of the moon is covered in countless craters.

«قله آتشفشان شامل چندین دهانه کوچک بود.»

The volcano's summit contained several small craters.

تفاوت با واژه‌های مشابه
impactsبرخوردها

گسترده‌تر. 'Impacts' به ضربه محکم یک شیء به شیء دیگر اشاره دارد که می‌تواند باعث ایجاد دهانه شود، اما خود دهانه نیست. 'برخوردهای شهاب‌سنگ' درست است، اما 'ماه پر از برخورد است' درست نیست.

Broader. 'Impacts' refers to the forceful striking of one object against another, which can *cause* craters, but is not the crater itself. 'Meteor impacts' works, but not 'the moon is full of impacts'.

depressionsفرورفتگی‌ها

عمومی. به هر منطقه فرورفته یا کم ارتفاع اشاره دارد. 'فرورفتگی‌های جغرافیایی' درست است. اگرچه دهانه‌ها فرورفتگی هستند، اما همه فرورفتگی‌ها دهانه نیستند. 'Craters' به طور خاص به حفره‌های بزرگ، گرد و اغلب عمیق با منشأ خاص اشاره دارد.

General. Refers to any sunken or low-lying area. 'Geographical depressions' works. While craters are depressions, not all depressions are craters. 'Craters' specifically refers to large, round, often deep hollows of specific origins.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): crateredpast participle (مفعولی): cratered-ing (حال): cratering3rd (سوم): craters

فعل — دهانه ایجاد کرد

دهانه ایجاد کردگودال ایجاد کردبه شدت فروریخت

یک یا چند دهانه در چیزی ایجاد کرد؛ حفره بزرگی در آن ایجاد کرد.

Formed a crater or craters in; to make a large hole in.

«بمباران منظره را گودال گودال کرد.»

The bombing cratered the landscape.

«شهرت او پس از رسوایی به شدت خدشه‌دار شد.»

His reputation cratered after the scandal.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pittedحفره‌دار کرد

رایج. به ایجاد فرورفتگی‌ها یا حفره‌های کوچک، اغلب متعدد، اشاره دارد. 'سطح با زنگ‌زدگی حفره‌دار شده بود'. 'Craters' به معنای ویژگی زمین‌شناسی یا فروپاشی بزرگتر، اغلب منفرد و مهمتر است.

Common. Refers to forming small indentations or holes, often multiple. 'The surface was pitted with rust'. 'Craters' implies a larger, more significant, often singular, geological feature or collapse.

collapsedفرو ریخت

گسترده‌تر. به معنای ناگهان فروریختن است. 'ساختمان فرو ریخت'. در حالی که یک دهانه می‌تواند نتیجه فروپاشی باشد، 'cratered' به طور خاص به *تشکیل یک حفره* یا فرورفتگی اشاره دارد، نه فقط از هم پاشیدن.

Broader. Refers to falling down suddenly. 'The building collapsed'. While a crater can result from a collapse, 'cratered' specifically refers to the *formation of a hole* or depression, not just falling apart.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000