crashingly

crash·ing·ly/ˈkræʃɪŋli/
crashto collide or fail suddenly-ingpresent participle suffix-lyforming an adverb
adverb (قید)formal

قید — با شدت

با شدتبا صدای بلندبه طور ناگهانی

به صورتی که بلند، پرقدرت یا ناگهانی است؛ به شکل قابل توجهی.

In a manner that is loud, forceful, or sudden; strikingly.

«امواج با صدای بلند به صخره‌ها برخورد کردند.»

The waves crashed crashingly against the rocks.

«او بسیار دیر و ناگهانی به جلسه رسید.»

He arrived crashingly late to the meeting.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000