صفت — بیکیفیت
کیفیت بسیار پایین یا بد، معمولاً به صورت غیررسمی و شوخیآمیز استفاده میشود.
Very bad or of poor quality (informal, often humorous or ironic).
«آن فیلم واقعاً مزخرف بود، از آن لذت نبردم.»
“That movie was really crapy, I didn't enjoy it.”
«روز بدی سر کار داشتم.»
“I had a crapy day at work.”
تفاوت با واژههای مشابه
عامیانه. وقتی کیفیت پایین مدنظر باشد میتواند جایگزین crappy شود، مثلاً lousy service و crappy service. هر دو غیررسمیاند.
Informal. Can replace 'crapy' when emphasizing poor quality, e.g. 'lousy service' vs. 'crapy service'. Often considered just as casual.
رسمی یا خنثی. بیشتر در موقعیتهای رسمی برای جایگزینی crappy به کار میرود، مثلاً poor quality product. کمتر حالت غیررسمی دارد.
Formal or neutral. Replaces 'crapy' mostly in formal contexts, e.g. 'poor quality product', but sounds less casual.