crimp

/krɪmp/
verb (فعل)commonpast (گذشته): crimpedpast participle (مفعولی): crimped-ing (حال): crimping3rd (سوم): crimps

فعل — چین دادن

چین دادنلبه دادن

فشار دادن یا چین دادن به صورت لایه‌های کوچک یا لبه‌دار کردن برای ایجاد حالت موج‌دار یا لبه‌دار.

To press or pinch into small folds or ridges, creating a wave or edge pattern.

«او لبه‌های خمیر پای را قبل از پخت چین می‌دهد.»

She crimps the edges of the pie crust before baking.

«دستگاه ورقه‌های فلزی را محکم چین می‌دهد.»

The machine crimps metal sheets tightly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pleatچین دادن

رسمی/رایج. گاهی موقع چین دادن پارچه به جای crimp استفاده می‌شود ولی crimp گسترده‌تر است.

Formal/Common. Can sometimes replace crimp when referring to fabric folds, but crimp covers more materials.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000