cruciform

cru·ci·form/ˈkruːsɪˌfɔːrm/
crucicross-formshape or form
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more cruciformsuperlative (عالی): most cruciform

صفت — صلیب‌شکل

صلیب‌شکلشکل صلیب

دارای شکل یا فرم صلیب‌مانند.

Having the shape or form of a cross.

«پنجره‌های کلیسا به شکل صلیب طراحی شده بودند.»

The church windows were cruciform in design.

«آن‌ها یک بنای صلیب‌شکل در میدان شهر ساختند.»

They built a cruciform monument in the town square.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000