crumby

crum·by/ˈkrʌmbi/
crumbsmall piece of bread or cake-ycharacterized by
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): crumbiersuperlative (عالی): crumbiest

صفت — پر خرده

پر خردهنامرتب

پوشیده شده یا پر از خرده نان؛ ظاهری نامرتب یا کثیف.

Covered with or full of crumbs; messy or dirty in appearance.

«ژاکتش بعد از پیک‌نیک پر از خرده بود.»

His jacket was all crumby after the picnic.

«میز نامرتب و چسبناک بود.»

The table was crumby and sticky.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crumblyخرده خرده

رایج. بافت یا حالتی پر از خرده را توصیف می‌کند.

Common. Describes texture or condition with crumbs.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000