crushing

crush·ing/ˈkrʌʃɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): crushedpast participle (مفعولی): crushed-ing (حال): crushing3rd (سوم): crushes

فعل — فشار دادن

فشار دادنله کردنخرد کردن

صفت حال فعل ‘crush’؛ فشردن چیزی با نیروی زیاد تا خرد یا له شود.

Present participle of 'crush'; to press something forcefully until it breaks or deforms.

«ماشین قوطی‌های خالی روی جاده را له می‌کرد.»

The car was crushing the empty cans on the road.

«بعد از آن‌که از دست داد، غم عمیقی را احساس کرد.»

He felt crushing sadness after the loss.

تفاوت با واژه‌های مشابه
smashingخرد کردن

غیررسمی. بار احساسی یا نیرویی بیش‌تر دارد؛ در موارد فیزیکی می‌تواند جایگزین crushing شود.

Informal. More emotional or forceful; can replace 'crushing' in physical contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000