در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
بخش انتهایی آستین که دور مچ قرار میگیرد
The end part of a sleeve that surrounds the wrist.
«پیراهن دارای مچهای دکمهدار است.»
“The shirt has buttoned cuffs.”
«مچهای آستینش با خاک لکه دار شده بود.»
“His cuffs were stained with dirt.”
با دست باز به کسی زدن، معمولاً به سر یا صورت
To hit someone with an open hand, often on the head or face.
«او به آرامی به صورت پسر زد.»
“He cuffed the boy lightly on the cheek.”
«به خاطر حرف زدن بیادبانه به او دست باز زدند.»
“She was cuffed for talking back.”
رایج. اصطلاح کلیتر برای زدن با دست باز، مشابه cuff.
Common. More general term for hitting with an open hand, similar to cuff.