curtail

cur·tail/kɜːrˈteɪl/
verb (فعل)formalpast (گذشته): curtailedpast participle (مفعولی): curtailed-ing (حال): curtailing3rd (سوم): curtails

فعل — مختصر کردن

مختصر کردنمحدود کردنکاهش دادن

کاهش دادن یا محدود کردن چیزی؛ کوتاه کردن.

To reduce or limit something; to cut short.

«شرکت امسال هزینه‌هایش را کاهش داد.»

The company curtailed its spending this year.

«ساعت‌های محدودیت رفت‌وآمد برای جلوگیری از ناآرامی کاهش یافت.»

Curfew hours were curtailed to prevent unrest.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reduceکاهش دادن

رایج. به کمتر کردن اشاره دارد؛ مترادف نزدیک curtail.

Common. Means to make smaller or less; close synonym to 'curtail'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000