curvilinear

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cur·vi·lin·ear/ˌkɜːrvɪˈlɪniər/
curvi-related to curvelinearin a line or relating to lines
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more curvilinearsuperlative (عالی): most curvilinear

صفت — خمیده

خمیدهخطی خمیدهدارای خطوط منحنی

متشکل از خطوط خمیده یا محدود شده به خطوط خمیده.

Consisting of or bounded by curved lines.

«هنرمند در طراحی از اشکال خمیده استفاده کرد.»

The artist used curvilinear shapes in the design.

«نمای خمیده ساختمان جلب توجه می‌کند.»

The building's curvilinear facade stands out.

تفاوت با واژه‌های مشابه
curvedخمیده

متداول. در توصیف اشکال دارای منحنی قابل جایگزینی است اما رسمی‌تر از curvilinear نیست.

Common. Interchangeable in contexts describing shapes with curves, e.g. 'curved lines'; less formal than 'curvilinear'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000