dabbled

dab·bled/ˈdæbəl̩d/
dabbleto do something superficially or occasionally-edpast tense marker
verb (فعل)commonpast (گذشته): dabbledpast participle (مفعولی): dabbled-ing (حال): dabbling3rd (سوم): dabbles

فعل — کمی سرگرم شدن

کمی سرگرم شدنورود غیرجدی

یک فعالیت را به طور سطحی یا غیرجدی انجام دادن.

Engaged in an activity superficially or casually without serious commitment.

«او در جوانی کمی نقاشی می‌کرد.»

He dabbled in painting in his youth.

«او به طور غیرجدی عکاسی را به عنوان سرگرمی انجام می‌داد.»

She dabbled with photography as a hobby.

تفاوت با واژه‌های مشابه
toyسرگرم شدن

غیررسمی. نشان‌دهنده درگیری غیرجدی و بازیگوشانه است؛ در موارد غیررسمی جایگزین مناسب است.

Informal. Indicates casual or playful involvement; can replace dabble in casual contexts.

experimentآزمایش کردن

رایج/رسمی. آزمایش کاری جدید بدون تعهد کامل؛ معنایی مشابه ولی با قصد بیشتر.

Common/formal. Trying something new without full commitment; similar meaning, but more deliberate.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000