darned

/dɑːrnd/
darnto mend or sew-edpast tense suffix
adjective (صفت)informal

صفت — لعنتی

لعنتیخوب

کلمه‌ای برای تأکید یا بیان کمی ناراحتی (غیررسمی).

Used for emphasis, expressing mild annoyance or emphasis (informal).

«این کامپیوتر لعنتی کار نمی‌کند!»

This darned computer won't work!

«دوباره کلیدهای لعنتی‌ام را گم کردم.»

I lost my darned keys again.

تفاوت با واژه‌های مشابه
damnedنفرین شده

غیررسمی و رکیک. شدیدتر از darned، برای تأکید یا ناراحتی استفاده می‌شود.

Informal and vulgar. Stronger than 'darned', used for emphasis or annoyance.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000