صفت — لعنت شده
(در مورد شخص) محکوم شده توسط خدا به رنج ابدی در جهنم.
(Of a person) condemned by God to suffer eternal punishment in hell.
«کشیش درباره ارواح ملعون صحبت کرد.»
“The priest spoke of the souls of the damned.”
«او باور داشت که روحی نفرین شده است.»
“He believed he was a damned soul.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. به معنای نفرین شده بودن یا محکوم به رنج کشیدن. میتواند به طور مشابه با 'damned' در مفهوم کلی بدشانسی استفاده شود، اگرچه 'damned' قویتر و اغلب مذهبی است. 'او احساس میکرد که بدشانسی او را نفرین کرده است' درست است.
Everyday. Refers to being under a curse or destined to suffer. Can be used similarly to 'damned' in a general sense of misfortune, though 'damned' is stronger and often religious. 'He felt cursed by bad luck' works.
روزمره. به معنای محکوم به شکست یا سرنوشتی وحشتناک است. کمتر به محکومیت اخلاقی و بیشتر به یک نتیجه منفی اجتنابناپذیر اشاره دارد. 'مأموریت از همان ابتدا محکوم به شکست بود' درست است.
Everyday. Refers to being destined to fail or suffer a terrible fate. Less about moral condemnation and more about an inevitable negative outcome. 'The mission was doomed from the start' works.
متضادها
صفت — لعنتی
به عنوان تشدیدکننده استفاده میشود، به ویژه برای ابراز خشم یا ناامیدی.
Used as an intensifier, especially to express anger or frustration.
«آن کلید لعنتی کجاست؟»
“Where's that damned key?”
«باورم نمیشود که دوباره قطار لعنتی را از دست دادم!»
“I can't believe I missed the damned train again!”
تفاوت با واژههای مشابه
غیررسمی/عامیانه (انگلیسی بریتانیایی). یک تشدیدکننده رایج که اغلب ملایمتر از 'damned' است. 'این یک ایده عالی است' درست است. همیشه قابل تعویض نیست زیرا 'bloody' کمتر به محکومیت اشاره دارد.
Informal/slang (British English). A common intensifier, often milder than 'damned'. 'It's a bloody good idea' works. Not always interchangeable as 'bloody' is less about condemnation.
ادبی/قدیمی. چیزی خستهکننده یا آزاردهنده را تداعی میکند، مانند 'damned' در معنای تشدیدکننده آن، اما با احساس رسمیتر یا قدیمیتر. 'این دستگاه جهنمی روشن نمیشود' درست است.
Literary/dated. Suggests something tiresome or annoying, like 'damned' in its intensifying sense, but with a more formal or archaic feel. 'This infernal machine won't start' works.
قید — لعنتی
به عنوان تشدیدکننده استفاده میشود.
Used as an intensifier.
«روز به شدت سردی بود.»
“It was a damned cold day.”
«او در شطرنج فوقالعاده خوب است.»
“He's damned good at chess.”
تفاوت با واژههای مشابه
غیررسمی/عامیانه (انگلیسی بریتانیایی). یک تشدیدکننده برای صفتها یا قیدها، شبیه 'damned' اما عموماً ضعیفتر. 'هوا به شدت سرد است' درست است.
Informal/slang (British English). An intensifier for adjectives or adverbs, similar to 'damned' but generally less strong. 'It's bloody cold out there' works.
روزمره. میتواند به معنای 'خیلی' یا 'بسیار' به عنوان تشدیدکننده باشد، اما معنای اصلی خود یعنی 'وحشتناک' را نیز حفظ میکند. 'او بسیار مهربان است' درست است، اما همان حس ناامیدی 'damned' را ندارد.
Everyday. Can mean 'very' or 'extremely' as an intensifier, but also retains its original meaning of 'terribly'. 'She's awfully kind' works, but doesn't carry the same frustration as 'damned'.