dement

de·ment/dɪˈmɛnt/
verb (فعل)formalpast (گذشته): dementedpast participle (مفعولی): demented-ing (حال): dementing3rd (سوم): dements

فعل — دیوانه کردن

دیوانه کردنمجنون ساختن

کسی را دیوانه یا بی‌عقل کردن.

To drive someone mad or insane.

«انزواء به نظر می‌رسید زندانی را دیوانه کرده باشد.»

The isolation seemed to dement the prisoner.

«صداهای بلند می‌توانند برخی را دیوانه کنند.»

Loud noises can dement some people.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000