depriving

de·priv·ing/dɪˈpraɪvɪŋ/
de-removepriveprivilege, power-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): deprivedpast participle (مفعولی): deprived-ing (حال): depriving3rd (سوم): deprives

فعل — محروم کردن

محروم کردنبی‌بهره گذاشتن

برداشتن چیزی که برای کسی ضروری یا مطلوب است.

Removing something necessary or desired from someone.

«بیماری او را از خواب محروم می‌کند.»

The illness is depriving him of sleep.

«آنها مردم را از حقوقشان محروم می‌کنند.»

They are depriving people of their rights.

تفاوت با واژه‌های مشابه
denyانکار کردن

رایج. خودداری از اعطا یا اجازه دادن.

Common. Refusal to grant or allow.

withholdنزدن، خودداری کردن

رسمی. نگه داشتن چیزی و معمولاً عمدی.

Formal. To hold back, often intentionally.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000