diced

/daɪst/
diceto cut into small cubes-edpast tense or past participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): dicedpast participle (مفعولی): diced-ing (حال): dicing3rd (سوم): dices

فعل — خرد کرد

خرد کردمکعبی خرد کرد

خرد کرده به قطعات کوچک مکعبی (گذشته فعل dice)

Cut into small cubes (past tense of dice)

«او سبزیجات را برای سالاد خرد کرد.»

She diced the vegetables for the salad.

«طرز تهیه نیاز به گوجه‌فرنگی خرد شده دارد.»

The recipe calls for diced tomatoes.

تفاوت با واژه‌های مشابه
cubedبه قطعات مکعبی بریده شده

اصطلاح رایج آشپزی مشابه diced که به شکل مکعب‌ها اشاره دارد و در دستور پخت‌ها قابل تعویض است.

Common cooking term similar to diced, emphasizing cube shapes, interchangeable in recipes.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000