dirtily

dir·til·y/ˈdɜːrtɪli/
dirtynot clean-lyin a manner
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): dirtyposition (جایگاه): end

قید — بطور کثیف

بطور کثیف

به صورتی کثیف یا آلوده.

In a dirty or unclean manner.

«بچه‌ها به شکل کثیف در گل بازی کردند.»

The children played dirtily in the mud.

«او پنجره را به شکل کثیف پاک کرد و جای لکه گذاشت.»

He wiped the window dirtily, leaving streaks.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000