صفت — ناتوانکننده
باعث یا مشخص شده با ناتوانی؛ باعث ناتوانی فرد در عملکرد عادی.
Causing or characterized by disability; making one unable to function normally.
«آرتروز میتواند یک بیماری بسیار ناتوانکننده باشد.»
“Arthritis can be a very disabling condition.”
«این حادثه منجر به آسیب ناتوانکنندهای در پای او شد.»
“The accident caused a disabling injury to his leg.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. به ناتوان کردن فرد برای کار یا فعالیت اشاره دارد، اغلب به دلیل آسیب یا بیماری. 'یک آسیب ناتوانکننده' درست است، 'بیماری ناتوانکننده' درست است.
Formal. Refers to rendering someone unable to function or work, often due to injury or illness. 'An incapacitating injury' works, 'disabling illness' works.
رایج/مجازی. میتواند به ناتوانی جسمی اشاره کند اما اغلب به صورت مجازی به معنای آسیب شدید یا مانع شدن استفاده میشود. 'بدهی فلجکننده' درست است، 'شرایط ناتوانکننده' درست است.
Common/Figurative. Can refer to physical disability but is often used figuratively to mean severely damaging or hindering. 'Crippling debt' works, 'disabling condition' works.
متضادها
فعل — غیر فعال کردن
عمل ناتوان کردن کسی یا چیزی از عملکرد یا کار.
The action of making someone or something unable to function or operate.
«غیر فعال کردن سیستم هشدار اولین قدم است.»
“Disabling the alarm system is the first step.”
«این نرمافزار برای غیر فعال کردن بدافزار طراحی شده است.»
“The software is designed for disabling malware.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. به طور خاص به خاموش کردن یا غیر فعال کردن چیزی، اغلب یک مکانیسم یا سیستم اشاره دارد. 'غیر فعال کردن یک آلارم' درست است، 'غیر فعال کردن یک سیستم امنیتی' درست است.
Common. Specifically refers to turning off or making something inactive, often a mechanism or system. 'Deactivating an alarm' works, 'disabling a security system' works.
رایج. اغلب به معنای آسیب شدید یا یک شکست بزرگ است، نه فقط یک توقف موقت. 'فلج کردن اقتصاد' درست است، 'از کار انداختن دفاعیات دشمن' درست است.
Common. Often implies severe damage or a major setback, not just a temporary stop. 'Crippling the economy' works, 'disabling the enemy's defenses' works.