incapacitating

in·ca·pac·i·tat·ing/ɪnˈkæpəsɪteɪtɪŋ/
in-notcapacitatemake able/capable-ingpresent participle/gerund
adjective (صفت)common

صفت — ناتوان‌کننده

ناتوان‌کنندهعاجزکننده

باعث ناتوانی یا عدم توانایی در عملکرد شدن.

Causing someone to be unable to function or act.

«بیماری ناتوان‌کننده ماه‌ها طول کشید.»

The incapacitating illness lasted months.

«یک آسیب عاجزکننده بر زندگی روزمره تأثیر می‌گذارد.»

An incapacitating injury affects daily life.

تفاوت با واژه‌های مشابه
disablingغیرقابل استفاده‌کننده

رایج. همین معنی در زمینه‌های پزشکی و عمومی دارد.

Common. Has same meaning in medical and general contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000