incandescent

in·can·des·cent/ɪnˈkændəsənt/
in-intocandescereto glow white-hot
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more incandescentsuperlative (عالی): most incandescent

صفت — ساطع‌کننده نور

ساطع‌کننده نوردرخشان

نور تولید کردن به دلیل داغ شدن بسیار بالا.

Emitting light as a result of being heated to a high temperature.

«لامپ‌های رشته‌ای نور گرمی تولید می‌کنند.»

Incandescent bulbs produce warm light.

«فلز داغ به شدت درخشان بود.»

The incandescent metal glowed brightly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
glowingدرخشان

رایج. نور یا گرما ساطع می‌کند.

Common. Giving off light or heat.

brightروشن

رایج. نور زیادی تولید می‌کند.

Common. Producing much light.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000