discomfit

dis·com·fit/dɪsˈkʌmfɪt/
dis-negation, reversalcomfitcomfort, but here opposite
verb (فعل)formalpast (گذشته): discomfitedpast participle (مفعولی): discomfited-ing (حال): discomfiting3rd (سوم): discomfits

فعل — رنجاندن

رنجاندنمتحیر کردنخنثی کردن

باعث احساس ناراحتی، شرمندگی یا سردرگمی شدن؛ خنثی کردن برنامه‌ها.

To make someone feel uneasy, embarrassed, or confused; to frustrate plans.

«سؤال او سخنران را شرمنده کرد.»

His question discomfited the speaker.

«این غافلگیری مهمانان را ناراحت کرد.»

The surprise discomfited the guests.

تفاوت با واژه‌های مشابه
embarrassشرمنده کردن

رسمی. معنی مشابه دارد ولی بر ناراحتی یا شرم تأکید دارد.

Formal. Similar in meaning but with emphasis on discomfort or shame.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000