فعل — جا انداختن (دررفتگی)
جایگاه طبیعی (یک استخوان در مفصل) را به هم زدن؛ دررفتگی ایجاد کردن.
To disturb the normal position of (a bone in a joint).
«او هنگام بازی راگبی اغلب شانهاش را در میآورد.»
“He dislocates his shoulder often while playing rugby.”
«افتادن از نردبان میتواند به راحتی زانو را از جا درآورد.»
“A fall from the ladder can easily dislocate a knee.”
متضادها
فعل — نظم را بر هم زدن
نظم یا ترتیب تثبیت شده چیزی را بر هم زدن.
To disrupt the established order or arrangement of something.
«سیاست جدید ساختارهای کاری سنتی را به هم میزند.»
“The new policy dislocates traditional work structures.”
«تغییرات اقتصادی میتواند جوامع را از جا برکند (مختل کند).»
“Economic changes can dislocate communities.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. قطع کردن یا برهم زدن روند یا نظم طبیعی چیزی. 'Dislocate' در این معنا به خارج کردن چیزی از جایگاه صحیح خود در یک سیستم انتزاعی اشاره دارد، شبیه به 'disrupt'.
Common. To interrupt or break the normal course or order of something. 'Dislocate' in this sense implies moving something out of its proper place in an abstract system, similar to 'disrupt'.
رسمی. چیزی را از جایگاه معمول یا صحیح خود حرکت دادن. 'Displace' اغلب به جابجایی فیزیکی اشاره دارد، اما میتواند به صورت انتزاعی مانند 'dislocate' نیز استفاده شود.
Formal. To move something from its usual or proper place. 'Displace' often implies physically moving something, but can also be used abstractly like 'dislocate'.