verb (فعل)formalpast (گذشته): disrobedpast participle (مفعولی): disrobed-ing (حال): disrobing3rd (سوم): disrobes
فعل — لباس درآوردن
لباس درآوردنباز کردن لباس
کندن لباس، مخصوصاً لباسهای ویژه مثل ردایی.
To take off clothes, especially special garments like robes.
«بیمار برای معاینه لباسهایش را درآورد.»
“The patient disrobed for the examination.”
«او بعد از مراسم لباسها را درآورد.»
“He disrobed after the ceremony.”
تفاوت با واژههای مشابه
undress— لباس در آوردن
متداول. هممعنی کلی برای در آوردن لباس.
Common. General synonym for removing clothes.