disrobed

dis·robed/dɪsˈroʊbd/
dis-undo / reverserobea loose outer garment
verb (فعل)commonpast (گذشته): disrobedpast participle (مفعولی): disrobed-ing (حال): disrobing3rd (سوم): disrobes

فعل — لباس از تن درآوردن

لباس از تن درآوردنبرهنه شدن

لباس‌های خود را درآوردن؛ برهنه شدن.

To take off one's clothes; to undress.

«بازیگر قبل از صحنه پشت صحنه لباس از تن درآورد.»

The actor disrobed backstage before the scene.

«او لباس‌هایش را درآورد و وارد وان آب گرم شد.»

She disrobed and stepped into the warm bath.

تفاوت با واژه‌های مشابه
undressلباس درآوردن

رایج. مستقیم‌ترین و عمومی‌ترین مترادف. 'او برای خواب لباس‌هایش را درآورد' درست است، 'او به کودک کمک کرد لباس‌هایش را درآورد' نیز درست است. 'Disrobe' کمی رسمی‌تر یا نمایشی‌تر است، اغلب به معنای درآوردن لباس‌های خاص یا تشریفاتی است.

Common. The most direct and general synonym. 'He undressed for bed' works, 'She helped the child undress' works. 'Disrobe' is slightly more formal or theatrical, often implying the removal of special or ceremonial garments.

stripبرهنه کردن

رایج/غیررسمی. می‌تواند برای خود یا دیگران استفاده شود و می‌تواند به معنای برداشتن سریع یا کامل لباس باشد. 'او پیراهنش را درآورد' درست است. گاهی اوقات می‌تواند بار معنایی قوی‌تر یا منفی‌تری نسبت به 'disrobe' داشته باشد.

Common/Informal. Can be used for oneself or others, and can imply a quick or complete removal of clothing. 'He stripped off his shirt' works. It can sometimes carry a more forceful or negative connotation than 'disrobe'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000