فعل — تظاهر کردن
پنهان کردن انگیزهها، احساسات یا باورهای واقعی خود؛ ظاهرسازی دروغین.
To conceal one's true motives, feelings, or beliefs; to give a false appearance.
«او احساسات واقعی خود را در مورد پیشنهاد پنهان میکرد.»
“He was dissembling his true feelings about the proposal.”
«او برای پنهان کردن دخالتش در توطئه، ظاهرسازی میکرد.»
“She was dissembling to hide her involvement in the conspiracy.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. وانمود کردن به تأثیرپذیری از (احساس، حالت یا جراحت). 'او برای فرار از کار وانود به بیماری کرد' درست است. 'Dissemble' گستردهتر است و به پنهان کردن حقیقت اشاره دارد، نه فقط وانمود به احساس یا وضعیت خاص.
Formal. To pretend to be affected by (a feeling, state, or injury). 'He feigned illness to avoid work' works. 'Dissemble' is broader, referring to concealing truth, not just faking an emotion or condition.
رایج. طوری رفتار کردن که انگار چیزی درست است در حالی که میدانید اینطور نیست، به ویژه در بازی یا برای فریب. 'بچهها وانمود میکنند که ابرقهرمان هستند' درست است. 'Dissemble' به تلاشی حسابشدهتر و جدیتر برای پنهان کردن حقیقت اشاره دارد، اغلب در یک زمینه اجتماعی یا سیاسی.
Common. To behave as if something is true when you know it is not, especially in play or to deceive. 'Children pretend to be superheroes' works. 'Dissemble' implies a more calculated and serious attempt to hide truth, often in a social or political context.
اسم — پنهانکاری
عمل پنهان کردن انگیزهها یا احساسات واقعی شخص.
The act of concealing one's true motives or feelings.
«پنهانکاری او اعتماد به گفتههایش را دشوار میکرد.»
“His dissembling made it hard to trust anything he said.”
«کمیته به پنهانکاری در شهادت او اشاره کرد.»
“The committee noted the dissembling in his testimony.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. عمل فریب دادن کسی. 'او از فریب استفاده کرد تا به خواستهاش برسد' درست است. 'Dissembling' نوع خاصی از فریب است که شامل پنهان کردن خود واقعی یا نیات شخص میشود.
Common. The act of deceiving someone. 'He used deception to get what he wanted' works. 'Dissembling' is a specific type of deception that involves hiding one's true self or intentions.
رایج. عمل ادعای داشتن استانداردهای اخلاقی یا باورهایی که رفتار شخص با آنها مطابقت ندارد. 'ریاکاری او برای همه آشکار بود' درست است. 'Dissembling' بیشتر بر عمل پنهانکاری تمرکز دارد تا ناسازگاری اخلاقی.
Common. The practice of claiming to have moral standards or beliefs to which one's own behavior does not conform. 'His hypocrisy was evident to everyone' works. 'Dissembling' focuses more on the act of concealment rather than the moral inconsistency.