verb (فعل)commonpast (گذشته): dotedpast participle (مفعولی): doted-ing (حال): doting3rd (سوم): dotes
فعل — دیوانهوار دوست داشتن
دیوانهوار دوست داشتنعاشق شدن
عشق یا محبت بیش از حد نشان دادن، معمولاً همراه با سهلگیری.
Showed excessive love or fondness, often with indulgence.
«او نسبت به نوههایش بسیار محبت میکرد.»
“She doted on her grandchildren.”
«او همیشه به همسرش عشق میورزید.»
“He has always doted on his wife.”
تفاوت با واژههای مشابه
adored— عاشق بودن
رایج. نشاندهنده محبت شدید، در برخی زمینهها با dote قابل تعویض است.
Common. Strong affectionate feeling, often interchangeable with dote in some contexts.