dramatize

dram·a·tize/ˈdræmətaɪz/
dramaa play for theater, radio, or television-tizeto cause to become
1verb (فعل)commonpast (گذشته): dramatizedpast participle (مفعولی): dramatized-ing (حال): dramatizing3rd (سوم): dramatizes

فعل — نمایش دادن

نمایش دادندراماتیزه کردن

یک داستان، رویداد یا موقعیت را به شکلی نمایشی، به ویژه در یک نمایش یا فیلم، ارائه دادن.

To present a story, event, or situation in a dramatic way, especially in a play or movie.

«رمان بعداً برای تلویزیون نمایش داده شد.»

The novel was later dramatized for television.

«آنها رویداد تاریخی را برای صحنه دراماتیزه کردند.»

They dramatized the historical event for the stage.

تفاوت با واژه‌های مشابه
enactبه نمایش درآوردن

رسمی. (نقش یا نمایشنامه) را اجرا کردن، یا (موقعیتی) را در عمل نشان دادن. اغلب به معنای اجرای واقعی یا شبیه‌سازی است. «دانش‌آموزان صحنه‌ای از تاریخ را به نمایش درآوردند.»

Formal. To perform (a role or play), or to represent (a situation) in action. Often implies a literal performance or simulation. "The students enacted a scene from history."

stageصحنه گردانی کردن

معمولی. یک نمایشنامه یا نمایش را سازماندهی و اجرا کردن. بیشتر روی جنبه‌های فنی ارائه تمرکز دارد. «آنها یک اعتراض را سازماندهی کردند.» (نه لزوماً یک نمایشنامه)

Common. To arrange and present a play or show. More focused on the technical aspects of presentation. "They staged a protest." (not necessarily a play)

2verb (فعل)commonpast (گذشته): dramatizedpast participle (مفعولی): dramatized-ing (حال): dramatizing3rd (سوم): dramatizes

فعل — اغراق کردن

اغراق کردنبزرگنمایی کردن

اهمیت یا جدیت چیزی را بیش از حد نشان دادن.

To exaggerate the importance or seriousness of something.

«او تمایل دارد هر ناراحتی کوچکی را بزرگ جلوه دهد.»

She tends to dramatize every little inconvenience.

«لطفاً وضعیت را دراماتیزه نکنید؛ آنقدرها هم بد نیست.»

Please don't dramatize the situation; it's not that bad.

تفاوت با واژه‌های مشابه
exaggerateاغراق کردن

روزمره. چیزی را بزرگتر، بهتر یا بدتر از آنچه واقعاً هست نشان دادن. به طور گسترده برای هر موقعیتی قابل اجرا است، نه فقط موقعیت‌های نمایشی. «مشکل را اغراق نکنید.»

Everyday. To represent something as being larger, better, or worse than it really is. Broadly applicable to any situation, not just dramatic ones. "Don't exaggerate the problem."

overstateبیش از حد بیان کردن

رسمی. چیزی را با تأکید بیش از حد بیان کردن؛ اغراق کردن. اغلب در بحث‌ها یا استدلال‌هایی استفاده می‌شود که حقایق ارائه می‌شوند. «او تمایل داشت دستاوردهای خود را بیش از حد بیان کند.»

Formal. To state something too strongly; to exaggerate. Often used in discussions or arguments where facts are being presented. "He tended to overstate his own achievements."

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000