verb (فعل)commonpast (گذشته): driftedpast participle (مفعولی): drifted-ing (حال): drifting3rd (سوم): drifts
فعل — رانش کردن
رانش کردنسرگردان شدن
آهسته و بدون کنترل حرکت کردن، معمولاً توسط باد یا آب
Moves slowly, often carried by air or water
«تودههای برف جاده را پوشانده بودند.»
“Snow drifts covered the road.”
«برگها به آرامی در رودخانه حرکت میکردند.»
“Leaves drifted down the river.”
تفاوت با واژههای مشابه
float— شناور بودن
رایج. وقتی صحبت از حمل شدن توسط مایعات است میتواند جایگزین drift شود ولی به جای حرکت تدریجی به سمت پایین، اشاره به روی سطح ماندن دارد.
Common. Can replace 'drift' when talking about being carried by a fluid but implies staying on the surface rather than gradual movement downward.