driveling

driv·el·ing/ˈdrɪvəlɪŋ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): driveledpast participle (مفعولی): driveled-ing (حال): driveling3rd (سوم): drivels

فعل — چرند گفتن

چرند گفتنحرف بی‌معنی زدن

فرم حال استمراری drivel؛ حرف بی‌معنی زدن یا حرف زدن بی‌ربط.

Present participle of 'drivel'; to talk nonsense or babble.

«او داشت درباره چیزهایی حرف می‌زد که هیچ‌کس نمی‌فهمید.»

He was driveling about things no one understood.

«دست از چرندگویی بردار و جدی باش.»

Stop driveling and be serious.

تفاوت با واژه‌های مشابه
babblingپچ‌پچ کردن

غیررسمی. مشابه driveling، حرف زدن بدون معنی است.

Informal. Similar to driveling, talking without making sense.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000