فعل — چکه کردن
افتادن قطرهقطره، یا اجازه دادن به مایع که قطرهقطره بیفتد.
Present participle of 'drip': falling in small drops, or allowing liquid to fall in drops.
«شیر آب آشپزخانه تمام شب در حال چکه کردن بوده است.»
“The faucet in the kitchen has been dripping all night.”
«بعد از باران، درختان هنوز پر از آب بودند که چکه میکرد.»
“After the rain, the trees were still dripping with water.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. برای جریان آهسته و پیوسته یک مایع با 'dripping' قابل تعویض است. 'آب از دیوار میتراوید' شبیه 'آب از دیوار چکه میکرد' است. جریان کمی پیوستهتر و نازکتر از قطرات منفرد را القا میکند.
Everyday. Interchangeable with 'dripping' for slow, steady flow of a liquid. 'Water was trickling down the wall' is similar to 'Water was dripping down the wall'. Implies a slightly more continuous, thin stream than individual drops.
روزمره. وقتی به فرار ناخواسته مایع از یک ظرف یا لوله اشاره دارد، قابل تعویض است. 'لوله نشتی دارد' و 'لوله چکه میکند' هر دو به مشکل فرار آب اشاره دارند. 'نشتی داشتن' معمولاً به منبع چکه اشاره میکند.
Everyday. Interchangeable when referring to an unintended escape of liquid from a container or pipe. 'The pipe is leaking' and 'The pipe is dripping' both imply a problem with water escaping. 'Leaking' usually refers to the source of the drip.
متضادها
اسم — چکه گوشت
چربی و آب گوشت که هنگام کباب شدن از آن چکه میکند و اغلب جمعآوری شده و برای پختوپز استفاده میشود.
The fat and juices that drip from roasting meat, often collected and used for cooking.
«او چکه گوشت گاو را برای برشته کردن سیبزمینیهایش نگه داشت.»
“She saved the beef dripping to roast her potatoes.”
«بوی چربی چکه کرده بیکن آشپزخانه را پر کرده بود.»
“The smell of bacon dripping filled the kitchen.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. آبگوشت غلیظ (gravy) سسی است که از آب گوشت تهیه میشود و اغلب با آرد یا نشاسته ذرت غلیظ میشود. چکه گوشت (dripping) چربی و آب خام است. آبگوشت غلیظ یک محصول نهایی است، در حالی که چکه گوشت یک ماده اولیه است. 'ما آبگوشت غلیظ را روی پوره سیبزمینی ریختیم' اما 'او از چکه گوشت برای درست کردن سیبزمینی برشته استفاده کرد'.
Everyday. Gravy is a sauce made from meat juices, often thickened with flour or cornstarch. Dripping is the raw fat and juices. Gravy is a finished product, while dripping is an ingredient. 'We poured gravy over the mashed potatoes' but 'She used the dripping to make roasted potatoes'.
صفت — کاملاً خیس
بسیار خیس؛ آغشته به مایع تا حدی که چکه کند.
Extremely wet; saturated with liquid to the point of dripping.
«بعد از طوفان، لباسهای او خیس و چکه کن بود.»
“After the storm, his clothes were dripping wet.”
«او از باران آمد، موهایش چکه میکرد.»
“She came in from the rain, her hair dripping.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. وقتی به معنای کاملاً خیس، معمولاً از غوطهور شدن یا باران شدید است، قابل تعویض است. 'لباسهای خیس آب' یا 'لباسهای چکه کن' هر دو به معنای بسیار خیس هستند. 'خیس آب' بر اشباع تأکید دارد، در حالی که 'چکه کن' بر نتیجه آن اشباع تأکید دارد.
Everyday. Interchangeable when meaning completely wet, usually from immersion or heavy rain. 'Soaking wet clothes' or 'dripping wet clothes' both mean very wet. 'Soaking' emphasizes saturation, while 'dripping' emphasizes the result of that saturation.
رسمی/ادبی. به معنای کاملاً اشباع شده با مایع، اغلب تا حدی که سنگین یا نرم شود. کمتر از 'dripping' رایج است. گاهی اوقات میتواند مفهوم منفی 'آبگرفتگی' را داشته باشد. 'زمین اشباع شده' رایجتر از 'زمین چکه کن' است.
Formal/Literary. Implies thoroughly saturated with liquid, often to the point of being heavy or soft. Less common than 'dripping'. Can sometimes carry a negative connotation of being waterlogged. 'Sodden ground' is more common than 'dripping ground'.