drum into

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

drum in·to/drʌm ˈɪntu/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — در ذهن جا انداختن

در ذهن جا انداختنبا تکرار یاد دادن

چیزی را با تکرار زیاد به کسی یاددادن یا در ذهنش جاانداختن.

To teach someone something by repeating it many times.

«معلم‌ها قوانین ایمنی را با تکرار در ذهن ما جا انداختند.»

Teachers drummed safety rules into us.

«آن درس از کودکی با تکرار به او آموخته شد.»

The lesson was drummed into him early.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000