druggy

drug·gy/ˈdrʌɡi/
druga substance that affects the body or mind-ycharacterized by or filled with
adjective (صفت)informal

صفت — معتاد

معتادمخدریوابسته به مواد

رفتار یا ظاهری که نشان‌دهنده مصرف مواد مخدر باشد.

Behaving like or affected by drugs; showing signs of drug use.

«در مهمانی ظاهرش مثل معتادها بود.»

He had a druggy appearance at the party.

«رفتار مخدری آن بازیگر دوستانش را نگران کرد.»

The actor’s druggy behavior worried his friends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stonedمست از مواد

غیررسمی. به حالت شدید تأثیر مواد مخدر (معمولاً ماری‌جوانا) اشاره دارد. در موقعیت‌های صمیمی یا غیررسمی درباره مستی کاربرد دارد.

Informal. Means heavily affected by drugs, often marijuana. Used in casual contexts about intoxication states.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000