drugging

drug·ging/ˈdrʌɡɪŋ/
druga medicine or substance affecting the body-ingpresent participle suffix
noun (اسم)common

اسم — دارو دادن

دارو دادنمسموم کردن با دارو

عمل یا فرایند دادن دارو، معمولاً برای تأثیرگذاری یا ناتوان کردن کسی.

The act or process of administering drugs, often to influence or incapacitate someone.

«مصرف کننده گزارش داد که در مهمانی دارو خورده است.»

The victim reported being drugged at the party.

«دارو دادن حیوانات معمولاً هنگام معاینات دامپزشکی انجام می‌شود.»

Drugging of animals is common during veterinary exams.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000