drug

/drʌɡ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): drugs

اسم — دارو

داروماده مخدر

دارو یا ماده‌ای که پس از مصرف یا ورود به بدن، اثر فیزیولوژیکی بر آن می‌گذارد.

A medicine or other substance which has a physiological effect when ingested or otherwise introduced into the body.

«دکتر داروی جدیدی برای بیماری او تجویز کرد.»

The doctor prescribed a new drug for her condition.

«بسیاری از مواد مخدر غیرقانونی به شدت اعتیادآور هستند.»

Many illegal drugs are highly addictive.

تفاوت با واژه‌های مشابه
medicationدارو

روزمره/رسمی. عموماً به موادی اطلاق می‌شود که برای مقاصد پزشکی تجویز یا استفاده می‌شوند و بر کاربرد درمانی آنها تأکید دارد. اغلب می‌تواند جایگزین 'drug' در زمینه‌های پزشکی شود، اما 'drug' مفاهیم گسترده‌تر و گاهی غیرقانونی نیز دارد. مثال: «دارویت را روزی دو بار مصرف کن.» (درست)، «او به دارو اعتیاد دارد.» (کمتر رایج، drug متداول‌تر است).

Everyday/formal. Generally refers to substances prescribed or used for medical purposes, emphasizing their therapeutic use. Can often replace 'drug' in medical contexts, but 'drug' has broader, sometimes illicit, connotations. Example: 'Take your medication twice a day.' (works), 'He's addicted to medication.' (less common, 'drug' is more typical).

medicineدارو

روزمره. ماده یا آماده‌سازی که برای درمان بیماری استفاده می‌شود، اغلب به معنای تأثیر مفید بر سلامت است. می‌تواند جایگزین 'drug' شود وقتی به مواد درمانی اشاره دارد. مثال: «این دارو به سرفه‌ات کمک می‌کند.» (درست)، «تجارت غیرقانونی دارو یک مشکل بزرگ است.» (کمتر رایج، drug متداول‌تر است).

Everyday. A substance or preparation used in treating disease, often implying a beneficial health effect. Can replace 'drug' when referring to therapeutic substances. Example: 'This medicine will help your cough.' (works), 'Illegal medicine trade is a big problem.' (less common, 'drug' is more typical).

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): druggedpast participle (مفعولی): drugged-ing (حال): drugging3rd (سوم): drugs

فعل — دارو خوراندن

دارو خوراندنمخدر دادن

به کسی دارو خوراندن یا تزریق کردن، به ویژه برای آرام کردن یا مسموم کردن او.

To administer a drug to someone, especially to sedate or poison them.

«او در کافه دارو خورانده شد و مورد سرقت قرار گرفت.»

He was drugged and robbed in the bar.

«حیوان باید قبل از جراحی دارو می‌گرفت.»

The animal had to be drugged before the surgery.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sedateآرام کردن

رسمی. برای آرام کردن یا به خواب بردن کسی با تجویز داروی آرام‌بخش. می‌تواند جایگزین 'drug' شود وقتی هدف خاص، آرامش بخشیدن است. مثال: «دامپزشک مجبور شد حیوان بی‌قرار را آرام کند.» (درست)، «آنها او را آرام کردند تا از او سرقت کنند.» (کمتر رایج، drug معنای فریب را دربر دارد).

Formal. To administer a sedative drug to someone to calm them or make them sleep. Can replace 'drug' when the specific intent is calming. Example: 'The vet had to sedate the agitated animal.' (works), 'They sedated him to rob him.' (less common, 'drug' implies deceit).

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000