engraving

en·grav·ing/ɪnˈɡreɪvɪŋ/
en-into, makegravecarve-ingnoun or verb form
noun (اسم)commonplural (جمع): engravings

اسم — حکاکی

حکاکیکنده‌کاری

هنر یا فرآیند حکاکی طرح‌ها روی سطحی.

The art or process of carving designs onto a surface.

«داخل انگشتر حکاکی زیبایی داشت.»

The ring had a beautiful engraving inside.

«او در هنر حکاکی تخصص دارد.»

She specializes in engraving art.

تفاوت با واژه‌های مشابه
etchingفرسایش

رسمی. تکنیک هنری مشابه با طراحی روی سطح.

Formal. Similar art technique involving surface design.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000