1noun (اسم)commonplural (جمع): ensembles
اسم — گروه
گروهکل مجموعه
گروههایی از افراد یا اجسام که به عنوان یک کل دیده میشوند، به ویژه در موسیقی یا مد
Groups of people or items viewed as a whole, especially in music or fashion
«گروه جاز به زیبایی نواخت.»
“The jazz ensemble played beautifully.”
«او یک مجموعه لباس جدید خرید.»
“She bought a new outfit ensemble.”
تفاوت با واژههای مشابه
متضادها
2adjective (صفت)formal
صفت — کلی
کلیهمهجانبه
مرتبط با چیزی که به عنوان یک کل مشاهده میشود نه به صورت جداگانه
Relating to something viewed as a whole rather than in parts
«برای تحلیل از روش کلی استفاده شد.»
“An ensemble approach was used for the analysis.”
«اثر کلی نتایج را بهبود میبخشد.»
“The ensemble effect improves results.”