equates

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

e·quates/ɪˈkweɪts/
equa-equal, level-teverb-forming suffix
verb (فعل)commonpast (گذشته): equatedpast participle (مفعولی): equated-ing (حال): equating3rd (سوم): equates

فعل — برابر دانستن

برابر دانستنمساوی شمردن

برابر یا مساوی دانستن دو چیز در ارزش، مقدار یا اهمیت.

To consider or state that two things are equal or the same in value, amount, meaning, or importance.

«مردم اغلب ثروت را برابر خوشبختی می‌دانند.»

People often equate wealth with happiness.

«او موفقیت را با سخت‌کوشی برابر می‌کند.»

He equates success to working hard.

تفاوت با واژه‌های مشابه
equalبرابر

عادی. وقتی برابری در ارزش یا مقدار مطرح است جایگزین equate می‌شود؛ کمتر در بحث‌های رسمی یا فلسفی کاربرد دارد.

Common. Interchangeable with 'equate' mainly when expressing equality in value or amount; less used for formal logic or philosophy. E.g., 'equate success with happiness' works, but 'equal success and happiness' is more neutral.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000