evenhanded

even·hand·ed/ˌiːvənˈhændɪd/
evenequal, fairhandedhaving a hand or approach
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more evenhandedsuperlative (عالی): most evenhanded

صفت — عادل

عادلبی‌طرفمنصف

عادل و بی‌طرف؛ همه طرف‌ها را برابر و بدون تعصب برخورد می‌کند.

Fair and impartial; treating all sides equally without bias.

«قاضی به خاطر تصمیمات منصفانه‌اش تحسین شد.»

The judge was praised for her evenhanded decisions.

«او در طول مناظره رویکردی بی‌طرفانه حفظ کرد.»

He maintained an evenhanded approach during the debate.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fairعادل

متداول. اصطلاح کلی برای عدالت و بی‌طرفی؛ تا حد زیادی قابل جایگزینی با evenhanded است.

Common. General term for justice and impartiality; largely interchangeable with evenhanded.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000