ex-serviceman

ex-ser·vice·man/ˌɛksˈsɜːvɪsmæn/
ex-former / pastserviceduty or work for a country-mana man
1noun (اسم)commonplural (جمع): ex-servicemen

اسم — سرباز سابق

سرباز سابقکهنه‌سربازرزمنده بازنشسته

فردی، به ویژه مردی، که قبلاً در نیروهای مسلح خدمت کرده است.

A person, especially a man, who has previously served in the armed forces.

«این خیریه از کهنه‌سربازان زن و مرد حمایت می‌کند.»

The charity supports ex-servicemen and women.

«او با افتخار خود را یک کهنه‌سرباز معرفی کرد.»

He proudly introduced himself as an ex-serviceman.

تفاوت با واژه‌های مشابه
veteranکهنه‌کار

رایج. اغلب قابل تعویض هستند، اما 'veteran' می‌تواند به هر کسی با تجربه طولانی در یک زمینه خاص، نه فقط نظامی، اشاره کند. 'او یک کهنه‌سرباز جنگ است' درست است، 'او یک کهنه‌کار شرکت است' نیز درست است، در حالی که 'ex-serviceman' مشخصاً به نظامی اشاره دارد.

Common. Often interchangeable, but 'veteran' can refer to anyone with long experience in a particular field, not just military. 'He is a veteran of the war' works, 'She is a veteran of the company' also works, while 'ex-serviceman' specifically refers to military.

soldierسرباز

روزمره. به کسی اشاره دارد که در حال خدمت است یا خدمت کرده است. در حالی که 'ex-serviceman' بر جنبه 'سابق' بودن تأکید دارد، 'soldier' می‌تواند به طور گسترده‌تری استفاده شود. 'او یک سرباز در ارتش بود' می‌تواند به این معنی باشد که اکنون یک کهنه‌سرباز است.

Everyday. Refers to someone currently serving or who has served. While 'ex-serviceman' emphasizes the 'former' aspect, 'soldier' can be used more broadly. 'He was a soldier in the army' can imply he is now an ex-serviceman.

2noun (اسم)commonplural (جمع): ex-servicemen

اسم — بازنشسته نظامی

بازنشسته نظامیسرباز ترخیص‌شده

عضوی از نیروهای مسلح که خدمت خود را به پایان رسانده است.

A member of the armed forces who has completed their service.

«بسیاری از کهنه‌سربازان برای تطبیق با زندگی غیرنظامی مشکل دارند.»

Many ex-servicemen struggle to adjust to civilian life.

«یادبود به افتخار فداکاری‌های کهنه‌سربازان برپا شد.»

The memorial honored the sacrifices of ex-servicemen.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000