fash

/fæʃ/
verb (فعل)archaicpast (گذشته): fashedpast participle (مفعولی): fashed-ing (حال): fashing3rd (سوم): fashes

فعل — آزار دادن

آزار دادنمزاحمت کردندلخور کردن

آزار یا نگرانی ایجاد کردن برای کسی؛ اذیت یا ناراحت کردن (عمدتاً اسکاتلندی یا کهنه).

To trouble or worry someone; to vex or annoy (chiefly Scottish or archaic).

«از مشکلات کوچک خودت را اذیت نکن.»

Don't fash yourself over small problems.

«او از صدای دائم ناراحت شده بود.»

He was fashed by the constant noise.

تفاوت با واژه‌های مشابه
botherمزاحم شدن

رایج. معمولاً برای عصبانیت، رایج‌تر از fash در انگلیسی مدرن است.

Common. Used generally for annoyance; more common than 'fash' in modern English.

annoyرنجاندن

رایج. ایجاد کمی عصبانیت یا ناراحتی، معنی مشابه با 'fash'.

Common. To cause slight anger or irritation, similar meaning to 'fash'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000