fax

/fæks/
faxa facsimile of a document sent electronically
1noun (اسم)commonplural (جمع): faxes

اسم — فکس

فکسنمونه کپی شده

برگه‌ای که از طریق دستگاه فکس ارسال یا دریافت می‌شود.

A document sent or received by a facsimile machine.

«لطفاً قرارداد را از طریق فکس ارسال کن.»

Please send the contract by fax.

«امروز صبح فکس را دریافت کردم.»

I received the fax this morning.

تفاوت با واژه‌های مشابه
facsimileفکس

رسمی. هم‌معنی دقیق اما در مکالمات روزمره کمتر استفاده می‌شود؛ بیشتر متنی یا فنی است.

Formal. Exact synonym but less used in everyday speech; mainly technical or formal writing.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): faxedpast participle (مفعولی): faxed-ing (حال): faxing3rd (سوم): faxes

فعل — فکس کردن

فکس کردنارسال از طریق فکس

ارسال یک سند از طریق دستگاه فکس.

To send a document by facsimile.

«فردا گزارش را برایت فکس می‌کنم.»

I will fax you the report tomorrow.

«او مدارک را برای دفتر فکس کرد.»

She faxed the documents to the office.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000