feeds

/fiːdz/
verb (فعل)commonpast (گذشته): fedpast participle (مفعولی): fed-ing (حال): feeding3rd (سوم): feeds

فعل — غذا دادن

غذا دادنتغذیه کردن

غذا دادن به یک شخص یا حیوان.

Provides food to a person or animal.

«او هر سه ساعت به کودک غذا می‌دهد.»

She feeds the baby every three hours.

«کشاورزان روزانه به حیواناتشان غذا می‌دهند.»

Farmers feed their animals daily.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nourishتغذیه کردن

رسمی؛ اغلب به معنی تأمین سلامتی و رشد؛ در زمینه غذا دادن مشابه است.

Formal; often refers to sustaining health and growth, interchangeable in contexts of food provision.

provideفراهم کردن

عمومی؛ می‌تواند هر چیزی از جمله غذا تهیه کند؛ خاص نبودن به معنای غذا دادن.

General; can mean to supply anything, including food; less specific than 'feed'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000