feel for

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/fil fɔr/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — با کسی همدردی کردن

با کسی همدردی کردندل‌سوزی کردن

برای کسی دلسوزی یا همدردی داشتن است.

To have sympathy for someone.

«بعد از آن فقدان واقعاً با او همدردی می‌کنم.»

I really feel for her after the loss.

«همهٔ ما با آن خانواده همدردی کردیم.»

We all felt for the family.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — با دست دنبال چیزی گشتن

با دست دنبال چیزی گشتن

با دست دنبال چیزی گشتن است.

To search by touch for something.

«او با دست دنبال کلید کنار در گشت.»

He felt for the switch beside the door.

«او در جیبش با دست دنبال کلیدهایش گشت.»

She felt for her keys in her pocket.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000