feel ill

/fiːl ɪl/
feelto experience a sensation or emotionillnot healthy
phrase (عبارت)common

عبارت — احساس مریضی

احساس مریضیحال بد داشتن

احساس بیماری یا ناخوشی داشتن.

To experience a feeling of sickness or discomfort.

«بعد از خوردن آن غذا حال بدی دارم.»

I feel ill after eating that food.

«او احساس مریضی کرد و در خانه ماند.»

She felt ill and stayed home.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000