1noun (اسم)commonplural (جمع): fibs
اسم — دروغ کوچک
دروغ کوچکدروغ بیاهمیت
دروغهای کوچکی که برای جلوگیری از ناراحت کردن کسی یا دلایل جزئی گفته میشود.
Small or trivial lies told to avoid hurting someone's feelings or for minor reasons.
«چند دروغ کوچک گفت تا او را ناراحت نکند.»
“She told a few fibs to avoid hurting him.”
«کودکان معمولاً برای فرار از دردسر دروغهای کوچک میگویند.»
“Children often tell fibs to get out of trouble.”
متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): fibbedpast participle (مفعولی): fibbed-ing (حال): fibbing3rd (سوم): fibs
فعل — دروغ گفتن
دروغ گفتندرست نگفتن
دروغ کوچکی گفتن یا حرف غیرواقعی زدن.
To tell a small or trivial lie.
«او درباره سنش دروغ کوچکی گفت.»
“He fibbed about his age.”
«دروغ نگوی و راست را بگو.»
“Stop fibbing and tell me the truth.”
تفاوت با واژههای مشابه
lie— دروغ گفتن
رایج. جایگزین fib میشود اما fib دروغ کماهمیتتری است.
Common. Can replace 'fib' but 'fib' implies a less serious lie.