filet

fi·let/fɪˈleɪ/
1noun (اسم)commonplural (جمع): filets

اسم — فیله

فیلهراسته

تکه‌ای از گوشت یا ماهی بدون استخوان.

A boneless cut of meat or fish.

«او برای شام یک فیله سالمون سفارش داد.»

She ordered a salmon filet for dinner.

«آشپز با دقت فیله گاو را آماده کرد.»

The chef carefully prepared the beef filet.

تفاوت با واژه‌های مشابه
loinراسته

روزمره. به برشی از گوشت پشت کمر اشاره دارد، که معمولاً بدون استخوان یا با حداقل استخوان است. 'Loin' می‌تواند اصطلاحی گسترده‌تر از 'filet' باشد، اما اغلب برش‌های باکیفیت مشابه را تداعی می‌کند. 'راسته خوک یک غذای محبوب است.'

Everyday. Refers to a cut of meat from the lower back, usually boneless or with minimal bone. 'Loin' can be a broader term than 'filet', but often implies similar high-quality cuts. 'Pork loin is a popular dish.'

steakاستیک

روزمره. تکه ضخیمی از گوشت یا ماهی که معمولاً با کباب کردن یا سرخ کردن پخته می‌شود. در حالی که فیله نوعی استیک است، 'استیک' می‌تواند به برش‌های استخوان‌دار نیز اشاره کند. 'من یک استیک سیرلوین سفارش دادم.'

Everyday. A thick slice of meat or fish, usually cooked by grilling or frying. While a filet is a type of steak, 'steak' can also refer to cuts with bones. 'I ordered a sirloin steak.'

2verb (فعل)technicalpast (گذشته): filetedpast participle (مفعولی): fileted-ing (حال): fileting3rd (سوم): filets

فعل — فیله کردن

فیله کردناستخوان گرفتن

استخوان‌های یک تکه گوشت یا ماهی را جدا کردن.

To remove the bones from a piece of meat or fish.

«آشپز نحوه صحیح فیله کردن ماهی را نشان داد.»

The chef demonstrated how to properly filet a fish.

«او ساعت‌ها وقت صرف فیله کردن صید تازه کرد.»

He spent hours filleting the fresh catch.

تفاوت با واژه‌های مشابه
deboneاستخوان‌گیری کردن

فنی/آشپزی. به صراحت به معنای جدا کردن استخوان‌ها از گوشت یا ماهی است. زمانی با 'filet' قابل تعویض است که تمرکز فقط بر روی جداسازی استخوان باشد. 'قصاب مرغ را ماهرانه استخوان‌گیری کرد.'

Technical/Culinary. Explicitly means to remove the bones from meat or fish. Interchangeable with 'filet' when the focus is solely on bone removal. 'The butcher expertly deboned the chicken.'

trimپیرایش کردن

روزمره/آشپزی. بریدن قسمت‌های نامنظم یا ناخواسته چیزی. در حالی که فیله کردن شامل پیرایش است، 'trim' اصطلاحی گسترده‌تر است و به طور خاص به معنای جدا کردن استخوان نیست. 'باید چربی گوشت را پیرایش کنید.'

Everyday/Culinary. To cut off the irregular or unwanted parts of something. While filleting involves trimming, 'trim' is a broader term and doesn't specifically mean removing bones. 'You should trim the fat from the meat.'

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000