filiform

fil·i·form/ˈfɪlɪfɔːrm/
fili-thread-formshape or form
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more filiformsuperlative (عالی): most filiform

صفت — ریسمانی‌شکل

ریسمانی‌شکلنخی شکل

دارای شکلی باریک و نخی شکل.

Having a threadlike or slender shape.

«گیاه دارای برگ‌های نخی شکل است.»

The plant has filiform leaves.

«ریشه‌های نخی شکل به‌طور مؤثر آب را جذب می‌کنند.»

Filiform roots help absorb water effectively.

تفاوت با واژه‌های مشابه
threadlikeنخ‌شکل

متداول در زمینه علمی. زمانی که ساختاری نخی و باریک است قابل‌تعویض است.

Common in scientific contexts. Interchangeable when describing thin, thread-like structures.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000