finesse

fi·nesse/fɪˈnɛs/
1noun (اسم)common

اسم — ظرافت

ظرافتمهارتدقت

توانایی ماهرانه یا ظرافت در انجام کاری.

Skillful handling or subtlety in doing something.

«او با مهارت زیاد وضعیت حساس را مدیریت کرد.»

She handled the delicate situation with great finesse.

«بازیکن در حرکات پا ظرافت داشت.»

The player showed finesse in his footwork.

تفاوت با واژه‌های مشابه
skillمهارت

رایج. توانایی عمومی انجام کار به خوبی؛ در بسیاری موارد جایگزین finesse می‌شود.

Common. General ability to do something well; can replace finesse in many contexts.

delicacyظرافت

رسمی. ظرافت یا غنای ظریف را نشان می‌دهد، اما کمتر در مکالمه روزمره استفاده می‌شود.

Formal. Emphasizes subtlety or refinement, but less common in everyday speech.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): finessedpast participle (مفعولی): finessed-ing (حال): finessing3rd (سوم): finesses

فعل — به مهارت انجام دادن

به مهارت انجام دادنبا ظرافت مدیریت کردن

انجام کاری با مهارت و ظرافت.

To handle or perform something with skill and subtlety.

«او مذاکرات را به ظرافت پیش برد تا معامله بهتری بگیرد.»

He finessed the negotiations to get a better deal.

«او سخنرانی را با ظرافت ویرایش کرد تا متقاعدکننده‌تر شود.»

She finessed the speech to sound more persuasive.

تفاوت با واژه‌های مشابه
handleمدیریت کردن

رایج. کلمه عمومی برای مدیریت یا برخورد؛ اغلب قابل تعویض است.

Common. General term for managing or dealing with; often interchangeable.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000